تبليغاتX
یگانه برگ زرین خامس آل عبا
شباهت حضرت مهدی به حضرت عیسی

عيسى‏عليه السلام؛ فرزند بهترين زنان زمانش مى‏باشد. قائم‏عليه السلام نيز، فرزند بهترين زنان زمانش مى‏باشد
عيسى‏عليه السلام؛ در شكم مادر تكلم كرده، تسبيح مى‏گفت، چنان‏كه فاضل مجلسى در حاشيه مجلّد پنجم بحار از ثعلبى از طريق عامّه روايت كرده است. قائم‏عليه السلام نيز در شكم مادر سخن گفته است
عيسى‏عليه السلام؛ در كودكى در گهواره سخن گفت. قائم‏عليه السلام نيز، در كودكى در گهواره سخن گفت، كه چند روايت بر آن دلالت مى‏كند از جمله در كمال الدين صدوق از حكيمه دختر امام محمد بن على جوادعليه السلام آمده اين‏كه: حضرت حجّت‏عليه السلام بعد از ولادتش تكلم كرد و گفت: (أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه وحده لا شريك له وأنّ محمّداً رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله) سپس بر امير المؤمنين و امامان‏عليهم السلام يك به يك درود فرستاد تا به پدرش رسيد، آن‏گاه لب فرو بست تا اين‏كه روز هفتم به توحيد سخن گفت و بر محمد و امامان‏عليهم السلام درود فرستاد سپس اين آيه را تلاوت كرد: (وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ...) (سوره قصص، آيه 5). و ما مى‏خواهيم بر آنان كه در زمين به ضعف كشانده شدند احسان كنيم.... (كمال الدين: 425/2)
و نيز در همان كتاب در روايت ديگرى چنين آمده كه: آن حضرت هنگامى كه متولد شد به سجده افتاد و در حالى كه زانو زده و دو انگشت سبّابه‏اش را بلند كرده بود مى‏گفت: (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ جَدِّي مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَأَنَّ أَبِي أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ) سپس امامان را يكايك شمرد تا به خودش رسيد، آن‏گاه گفت: خدايا! وعده‏ام را تحقق بخش و امرم را به انجام برسان و گام‏هايم را استوار كن و زمين را به وسيله من پر از عدل و قسط فرماى. (كمال الدين: 428/2)
و همچنين در همان مدرك از دو كنيز، نسيم و ماريه نقل شده اين‏كه: صاحب الزمان‏عليه السلام از شكم مادر در حالى متولد شد كه دو زانو زده و دو انگشت سبابه‏اش را به سمت آسمان بلند كرده بود، سپس عطسه زد و گفت: (اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِينَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ)، ظالمان پنداشته‏اند كه حجّت الهى باطل شدنى است، اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شك و ترديد زايل مى‏گردد. (كمال الدين: 430/2)
و نيز در همان منبع از نسيم خادم، مروى است كه گفت: يك شب پس از تولد صاحب الزمان‏عليه السلام بر او داخل شدم، پس عطسه زدم به من فرمود: »رَحِمَكِ اللَّهُ«؛ خداوند بر تو رحمت آرد. نسيم مى‏گويد: به اين امر خوشحال شدم، آن حضرت فرمود: آيا درباره عطسه، تو را مژده ندهم؟ عرض كردم: چرا. فرمود: تا سه روز ايمنى از مرگ است. (كمال الدين: 430/2)
عيسى‏عليه السلام؛ خداوند حكمت و ويژگى‏هاى نبوّت را در كودكى به او عنايت فرمود. قائم‏عليه السلام نيز، خداوند حكمت و ويژگى‏هاى امامت را در كودكى به حضرت عنايت كرد. - چنان‏كه قبلاً بيان شد
عيسى‏عليه السلام را؛ خداوند متعال به سوى خود بالا برد. قائم‏عليه السلام را نيز، خداوند به سوى خود بالا برد چنان‏كه مكرر اشاره شد
عيسى‏عليه السلام؛ مردم درباره‏اش اختلاف كردند. قائم‏عليه السلام نيز، مردم درباره‏اش اختلاف كردند
و ان شاء اللَّه در بخش هشتم خواهد آمد اين‏كه: امام صادق‏عليه السلام در بيان شباهت حضرت حجّت‏عليه السلام به حضرت عيسى‏عليه السلام فرمود: يهود و نصارى اتفاق كردند بر اين‏كه عيسى كشته شد، ولى خداوند عزّوجلّ آن‏ها را تكذيب كرد و فرمود: (وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) (سوره نساء، آيه 157) او را نكشتند و به دار نياويختند ولى امر بر آنان مشتبه شد
غيبت قائم‏عليه السلام نيز همين طور است كه عاقبت، اين امّت آن را انكار خواهد كرد به خاطر طولانى شدن آن، بعضى هدايت نشوند و خواهند گفت: اصلاً متولد نشده. و بعضى ديگر خواهند گفت: متولد شده و مُرده و كسانى كفر مى‏ورزند چون مى‏گويند: يازدهمين نفر از ما عقيم بوده. و برخى سركش خواهند شد به اين‏كه: امامت را به سيزده نفر و بيشتر سرايت دهند. و ديگرانى خداى - عزّوجلّ - را معصيت كنند به اين‏كه بگويند: روح قائم‏عليه السلام در كالبد ديگرى وارد شده و او سخن از زبان آن حضرت مى‏گويد
عيسى‏عليه السلام به اذن خداوند متعال مرده زنده مى‏كرد. خداوند - عزّوجلّ - از زبان او در قرآن چنين آورده: (وَأُحْيِى المَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ) (سوره آل عمران، آيه 49) و به اذن خداوند مردگان را زنده مى‏كنم. و خطاب به او فرموده: (وَإِذْ تُخْرِجُ المَوْتى بِإِذْنِي) (سوره مائده، آيه 110) و آن‏گاه كه تو مردكان را به اذن من از خاك برآورى
در اين‏جا خوش دارم روايت لطيفى كه بر مواعظ جالبى مشتمل است و جمعى از گذشتگان صالح ما آن را ذكر كرده‏اند، بياورم. شيخ بهايى از كسانى است كه اين حديث را در كتاب الاربعين خود از امام صادق‏عليه السلام نقل كرده كه فرمود: عيسى بن مريم‏عليهما السلام بر روستايى گذشت كه اهالى و چهارپايان و پرندگان آن، همه يكجا مرده بودند، فرمود: جز اين نيست كه اين‏ها به كيفر الهى مرده‏اند. اگر به طور پراكنده مرده بودند يكديگر را دفن مى‏كردند. حواريين گفتند: اى روح و كلمه خداوند! دعا كن خداوند ايشان را براى ما زنده كند تا به ما خبر دهند كه كارهايشان چه بوده از آن‏ها دورى كنيم. پس عيسى‏عليه السلام به درگاه پروردگار دعا كرد. آن‏گاه از جانب آسمان ندا شنيد كه: آن‏ها را صدا كن. شب هنگام عيسى بر زمين بلندى بالا رفت و گفت: اى اهل اين قريه! يكى از ميان آن‏ها پاسخ داد: (لبّيك يا روح اللَّه وكلمته)
فرمود: واى بر شما! كارهايتان چه بوده؟ گفت: پرستش (و فرمانبرى )طاغوت و محبّت دنيا، با ترسى اندك و آرزوى دراز و بى‏خبرى در بازى و سرگرمى. فرمود: محبّت شما نسبت به دنيا چگونه بود؟ گفت: مانند محبّت كودك نسبت به مادرش، هرگاه به ما روى مى‏آورد خوشحال و مسرور مى‏شديم و وقتى از ما روى مى‏گرداند گريه مى‏كرديم و اندوهگين مى‏شديم. حضرت عيسى‏عليه السلام فرمود: عبادت شما نسبت به طاغوت چگونه بود؟ گفت: اطاعت از اهل معصيت. فرمود: سرانجام كارتان چگونه شد؟ گفت: شبى با عافيت آرميديم و در (هاويه) صبح كرديم. فرمود: هاويه چيست؟ گفت: سجّين. فرمود: سجّين كدام است؟ عرض كرد: كوه‏هايى از آتش سرخ كه تا روز قيامت ما را مى‏گدازد
فرمود: چه گفتيد و به شما چه گفته شد؟ عرض كرد: گفتيم ما را به دنيا بازگردان كه در آن زهد خواهيم كرد. به ما گفته شد: دروغ مى‏گوييد. فرمود: خدا بيامرز! چگونه است كه كسى غير از تو با من حرف نزد؟ عرضه داشت: اى روح اللَّه آن‏ها با لجام‏هاى آتشين به دست فرشتگان غلاظ شداد دهانشان بسته است، من در ميان آن‏ها بودم ولى از خودشان نبودم، هنگامى كه عذاب نازل گشت مرا نيز شامل شد، من بر كنار جهنم به يك تار موى آويزان هستم، نمى‏دانم در آن خواهم افتاد يا نجات خواهم يافت؟ پس از اين گفتگو عيسى‏عليه السلام به حواريين فرمود: اى اولياى خدا! خوردن نان خشك با نمك زبر و خوابيدن در زباله‏دان‏ها با عافيت دنيا و آخرت بسيار خوب است
قائم‏عليه السلام نيز، مردگان را زنده مى‏كند به اذن خداى تعالى، و دليل بر آن روايات بسيارى است كه بعضى از آن‏ها در باب شباهت آن حضرت به حزقيل و جاهاى ديگر كتاب گذشت. و در بعضى از كتاب‏ها از امام صادق‏عليه السلام روايت شده كه: هرگاه قائم‏عليه السلام ظهور كند مردى از آذربايجان، استخوان پوسيده‏اى در دست به خدمت آن جناب مى‏آيد و مى‏گويد: اگر تو حجّت خدا هستى، دستور بده اين استخوان به نطق درآيد. پس به دستور حضرت استخوان به نطق آمده، مى‏گويد: من هزار سال است كه در عذاب هستم، و اميدوارم با دعاى تو، خداوند متعال مرا از عذاب خلاص فرمايد. پس آن مرد خواهد گفت: اين سحر است. آن‏گاه به فرمان آن حضرت به دار آويخته مى‏شود و تا هفت روز بالاى دار فرياد مى‏زند: اين جزاى كسى است كه معجزه امام را به سحر نسبت دهد.سپس مى‏ميرد
عيسى‏عليه السلام فرمود: (أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ) (سوره آل عمران، آيه 49) من به شما خبر مى‏دهم آنچه در خانه‏هايتان ذخيره مى‏كنيد. قائم‏عليه السلام نيز، بر تمام احوال و كارهاى ما مطلع است، و دليل بر آن، تمام اخبار و روايات بسيارى است كه درباره علم ائمه معصومين‏عليهم السلام وارد شده، ولى من در اين‏جا با ذكر چند روايت تبرك مى‏جويم:
1 ـ روايتى است كه در خرايج از ابوبصير نقل شده كه گفت: با حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام به مسجد رفتم، مردم مى‏آمدند و مى‏رفتند. آن حضرت به من فرمود: از مردم بپرس آيا مرا مى‏بينند؟ من هم به هر كس برمى‏خوردم سؤال مى‏كردم: آيا ابوجعفرعليه السلام را نديدى؟ گفت: نه، در حالى كه آن حضرت ايستاده بود. تا اينكه ابوهارون مكفوف (نابينا) وارد شد، حضرت فرمود: از اين هم بپرس. به او گفتم: آيا ابوجعفرعليه السلام را نديدى؟ گفت: مگر اين نيست كه ايستاده؟ گفتم: از كجا دانستى؟ گفت: چگونه ندانم و حال آن‏كه او نور درخشنده است. (الخرايج: 92)
2 ـ همين ابوبصير مى‏گويد: شنيدم كه آن حضرت (امام باقرعليه السلام) به مردى از اهل آفريقا مى‏فرمايد: ابوراشد چه مى‏كند؟ آن مرد عرضه داشت: او را زنده و در حال صلاح يافتم، سلام شما را مى‏رساند. فرمود: خدا رحمتش كند! عرض كرد: او مُرد؟ فرمود: آرى. عرض كرد: چه موقع؟ فرمود: دو روز بعد از بيرون آمدن تو. گفت: واللَّه! نه بيمارى داشت و نه علّتى! من عرض كردم: آن شخص كه بود؟ فرمود: مردى بود از دوستان و محبّان ما. سپس فرمود: اگر چنين عقيده داشته باشيد كه چشمان بينا و گوش‏هاى شنوايى از ما با شماها نيست بد عقيده پيدا كرده‏ايد، به خدا قسم چيزى از كارهاى شما بر ما پوشيده نيست، همگى ما را حاضر بدانيد و خودتان را به كارهاى نيك عادت دهيد، و از اهل خير باشيد، به آن شناخته شويد كه من فرزندان و شيعيانم را به اين امر دستور مى‏دهم. (الخرايج: 92)
3 ـ و نيز در خرايج از امام صادق‏عليه السلام آمده: عده‏اى بر او داخل شدند و پرسيدند: تعريف امام چيست؟ فرمود: تعريف او عظيم است. اگر بر او داخل شديد او را تعظيم و احترام كنيد، و به آنچه (از معارف )به شما مى‏دهد ايمان آوريد، و بر اوست كه شما را هدايت كند، و در او صفتى هست اين‏كه هرگاه بر او وارد مى‏شويد كسى نمى‏تواند چشم خود را از ديدار او پر كند به خاطر هيبت و جلالتى كه در امام هست، زيرا كه پيغمبر خداصلى الله عليه وآله نيز چنان بود، امام هم مانند اوست
گفتند: آيا شيعيانش را مى‏شناسد؟ فرمود: آرى، همه‏شان را مى‏بيند. گفتند: پس آيا ما شيعه تو هستيم؟ فرمود: آرى همه شما. گفتند: نشانى آن را به ما بفرماى. فرمود: نام شماها و نام قبيله‏هايتان را مى‏گويم. عرض كردند: بفرماييد، پس نام خود و قبايلشان را بيان كرد. عرضه داشتند: راست گفتى. فرمود: و خبر مى‏دهم شما را از آنچه مى‏خواستيد بپرسيد درباره آيه شريفه: كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِي السَّمآءِ؛ (سوره ابراهيم، آيه 24) همچون درخت پاكيزه‏اى كه ريشه‏اش پايدار است و شاخه در آسمان دارد. عرض كردند: راست گفتى. فرمود: ما آن‏قدر كه بخواهيم از علم به شيعيانمان مى‏دهيم. سپس فرمود: به اين مقدار قانع مى‏شويد؟ گفتند: به كم‏تر از اين قانع مى‏شويم. (الخرايج: 92)
4 ـ در كمال الدين از حسن بن وجناء نصيبى آمده كه گفت: در پنجاه و چهارمين حج خود، زير ناودان كعبه پس از نماز عشاء در حال سجده بودم و در دعا، ناله و زارى مى‏كردم كه ناگاه كسى مرا جنباند و گفت: اى حسن بن وجناء برخيز. گويد: برخاستم ديدم كنيزكى است زردرنگ و لاغر اندام. گمان كنم بيش از چهل سال داشت، جلو من به راه افتاد، و من بدون سؤال در پى او راه افتادم تا به خانه حضرت خديجه‏عليها السلام رسيد، در آن خانه اتاقى بود كه درِ آن وسط حياط باز مى‏شد و پلّه‏هايى از چوب ساج داشت كه بالا مى‏رفت، كنيزك بالا رفت، آن‏گاه صداى شخصى را شنيدم كه: اى حسن! بيا بالا. پس بالا رفتم و بر در اتاق ايستادم كه حضرت صاحب الزمان‏عليه السلام فرمود: اى حسن! گمان مى‏كنى كه از من پنهانى؟ به خدا قسم! هر بار به حج آمدى با تو بودم. سپس احوال مرا بيان فرمود، پس بيهوش به رو افتادم، پس احساس كردم دستى به من خورد از جاى برخاستم، به من فرمود: در مدينه در خانه جعفر بن محمدعليهما السلام اقامت كن و در فكر آب و غذا و لباس مباش، سپس دفترى به من داد كه در آن دعاى فرج و ذكر صلواتى بر آن حضرت نوشته شده بود، و فرمود: اين دعا را بخوان و اين‏طور بر من صلوات بفرست، و اين دفتر را جز به كسانى كه سزاوار هستند از دوستانم نشان مده، كه خداوند جلّ جلاله تو را موفق خواهد داشت
عرض كردم: اى آقاى من! پس از اين ديگر شما را نمى‏بينم؟ فرمود: اى حسن! هر وقت خدا بخواهد (خواهى ديد)
حسن مى‏گويد: از حج كه فراغت يافتم به مدينه رفتم و در خانه جعفر بن محمدعليهما السلام اقامت گزيدم، پيوسته به مسجد مى‏رفتم و جز براى سه امر به خانه باز نمى‏گشتم: تجديد وضو، خواب و استراحت، و هنگام افطار. موقع افطار كه وارد اتاقم مى‏شدم مى‏ديدم يك كاسه چهاردانگ پر از آب و يك قرص نان بر روى آن است و غذايى كه در روز دلم خواسته بود آماده مى‏باشد، آن را مى‏خوردم به حدّ كافى بود، لباس زمستانى در فصل زمستان مى‏رسيد و لباس تابستانى در تابستان. روز كه مى‏شد كوزه آبى از بيرون مى‏آوردم و در خانه مى‏پاشيدم و آن را خالى مى‏گذاشتم، و غذايى مى‏آوردم با اين‏كه نيازى به آن نداشتم - و شبانگاه آن را صدقه مى‏دادم تا كسى كه با من است از حالم مطلع نشود
منبع: سايت آل بيت

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط رضا| |

به نام خدا

السلام عليك يا بقيه الله الاعظم (روحي له الفداء)

 

متن سخنراني با عنوان  "غدير محور وحدت "

 

الحمدلله رب العالمين بار ء الخلايق اجمعين ،وصلي الله علي سيدالانبيإ والمرسلين حبيب اله العالمين إبى القاسم محمد وعلى آله الطيبين الاطيبين الانجبين الهداة المهديين سيما الامام المبين والكهف الحصين و غياث المضطر المستكين و خاتم الائمةالمعصومين،صاحب الهيبة العسكريه والغيبة الالهيه ، و معدن العلوم النبويه سيدنا و مولانا و امامنا و هادينا بالحق ،الامام المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و لعنة الله علي اعدائهم ابدالابدين و دهر الداهرين .

 

 

 

جلوه گر شد بار ديگر طور سينا در غدير    ريخت از خم ولايت مي به مينا در غدير

رودها با يكدگر پيوست كم كم سيل شد    موج مي زد سيل مردم مثل دريا در غدير

 

مبحثي را كه بنده مي خواهم چند كلمه اي امشب در خدمت شما  بزرگواران عرض كنم پيرامون واقعه غدير و اهميت آن مي باشد . بي شك مي توان گفت يكي از مهمترين وقايع اسلام بوده و تا كنون بيش از 160 كتاب مستقل در باره آن تاليف شده كه گواه حسايت سرنوشت ساز بودن آن است . واقعه غدير تنها يك رخداد تاريخي و سرزمين غدير يك سرزمين گرم و سوزان و خشك در دامن صحرا نيست بلكه واقعه اي  عظيم است كه خلق آن توسط حضرت باريتعالي و بواسطه بني اكرم كسي كه لولاك لما خلقت الافلاك بود و كسيكه وماينطق عن الهوي در شان او نازل شده بود .بوقوع پيوست . لذا غدير پرچم جاودان هدايت و چشمه زلال ايمان است كه پيوسته مؤمنين را در طول تاريخ سيراب كرده است و يك برنامه الهي بود براي  استمرار آئين نبوي كه هرگز كهنه نمي شود...

براي ديدن متن كامل سخنراني روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط رضا| |
با سلام

فرازی از خطبه غدیر که توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) ایراد گردید:

...ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود...

در ادامه اتمام حجت صحابه پیامبر :

اتمام حجت حذيفه بن يمان با غدير  

حذيفه از حاضران در غدير و از معدود كساني بود كه توانست متن كامل و مفصل خطبه غدير را حفظ كند و براي غير حاضران در آنجا برساند .

در موردي حذيفه داستان غدير را چنين نقل ميكند .:به خدا قسم در غدير خم من مقابل پيامبر صلي الله عليه و آله نشسته بودم و مهاجران و انصار در ان مجلس بودند .پيامبر صلي الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فرا خواند و دستور داد تا سمت راست او بايستد .سپس فرمود «من كنت مولاه فعلي مولاه »

حذيفه پس از قتل عثمان و خلافت ظاهري اميرالمؤمنين عليه السلام در شهر مدائن امير بود . او براي بيعت گرفتن از مردم براي اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر رفت و در خطبه اي گفت : « اكنون اميرالمؤمنين حقيقي و سزاوار به اين نام صاحب اختيار شما شده است » يك جوان ايراني بنام مسلم پس از مراسم بيعت نزدحذيفه آمد و پرسيد اين كه گفتي « امير المؤمنين حقيقي » تعرض و اشاره به خلفاي قبل از او بود . اگر سه خليفه قبل حقيقي نبو دند مطلب را برايمان روشن كن . !

حذيفه در پاسخ او مطالب مفصلي از تاريخ اسلام بيان كرد تا به ماجراي غدير رسيد و آن را با تفصيل كامل بيان كرد كه در هيچ روايتي بدان تفصيل بيان نشده است .او قسمت اصلي غدير را چنين بيان كرد . پيامبر صلي الله عليه و اله در غدير خم ولايت علي عليه السلام را با صداي بلند اعلام كرد و اطاعت اورا بر مردم واجب كرد ... و فرمود : « من كنت مولاه فعلي مولاه ..... » سپس دستور دادهمه مردم با او بيعت كنند ، و همه بيعت كردند .  

 

اتمام حجت بلال حبشي با غدير

 

بلال مؤ ذن پيامبر صلي الله عليه و اله از كساني بود كه با ابوبكر بيعت نكرد .و اين در حالي بود كه ابوبكر با پول خود بلال را از بردگي نجات داده و ازاد كرده بود . روزي عمر گريبان بلال را گرفت و گفت : اين جزاي ابوبكر است كه تورا ازاد كرده، اكنون نمي آيي با او بيعت كني ؟ .

بلال گفت :اگر مرا بخاطر خدا آزادكرده به خاطره خدا مرا به حال خودم رها كند و اگر براي غير خدا بوده بايد به حرف تو عمل كرد !!و اما بيعت با ابوبكر ، من با كسي كه پيامبر صلي الله عليه و اله اورا خليفه قرار نداده و او را مقدم نداشته بيعت نخواهم كرد .... اي عمر تو خوب ميداني كه پيامبر صلي الله عليه و اله براي پسر عمويش پيماني بست كه تا روزقيامت بر گردن ماست كه اورا در غدير خم مولي و صاحب اختيار ما قرار داد . چه كسي جرأت دارد در برابر صاحب اختيار خود با ديگري بيعت كند ؟

بعد هم بلال را مجبور كردند تا از مدينه بيرون رود و در جاي ديگري زندگي كند .

 

 

اتمام حجت اصبغ بن نباته با غدير .

 

در جنگ صفين اميرالمؤمنين عليه ا لسلام نامه اي را توسط اصبغ بن نباته براي معاويه فرستادند .

در آنجا اصبغ خطاب به ابوهريره كه كنار معاويه نشسته بود گفت : تورا قسم مي دهم .... آيا در روز غدير خم حاضر بودي ؟ ابوهريره گفت آري . اصبغ پرسيد : پيامبر صلي الله عليه و اله در باره علي عليه السلام چه فرمود ؟ ابو هريره گفت: شنيدم كه ميفرمود  « من كنت مولاه فعلي مولاه .....اللهم وال من والاه و عادمن عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله  » اصبغ گفت ك اگر چنين است تو ولايت دشمن او را پذيرفته اي و با او دشمني كرده اي !! ابو هريره نفس عميقي كشيد و گفت : انا لله و انا   اليه راجعون

ادامه دارد

نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط رضا| |

به نام خدا

سلام بر آخرین وارث غدیر

عید سعید قربان رابه پیشگاه ساحت مقدس حضرت بقیه الله الاعظم (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا)  و همه شیعیان و دلدادگان اهل بیت عصمت و طهارت تبریک عرض می کنم.

با توجه به اهمیت عید غدیر و جایگاه آن در دین اسلام به عنوان کامل کننده دین و تمام کننده نعمت و همچنین مخالفت جماعت عامه با این اعتقاد  بر آن شدم تا دیدگاه اصحاب و یاران پیامبر و امیرالمومنین سلام الله علیهما را راجع به غدیر و مسئله ولایت امیرالمومنین علیه السلام را  تحت عنوان " اتمام حجت صحابه پیامبر و یاران امام علی (سلام الله علیهما )بررسی کنم . باشد که مورد توجد کاربران محترم قرار گیرد.

اتمام حجت ابوذر با غدير

درمجلس ابن عباس ابوذر بپا خاست و گفت ..... من جندب بن جناده ابوذر غفاري هستم .

به حق  خدا قسم و رسولش از شما مي پرسم : آيا از پيامبر صلي الله عليه و اله شنيديد كه مي فرمود : زمين حمل نكرده و آسمان سايه نينداخته بر صاحب لهجه اي راستگو تر از ابوذر ؟ گفتند آري ابوذر گفت : آيا قبول داريدكه پيامبر صلي الله عليه واله در غدير خم مارا جمع كرد و فرمود «من كنت مولاه فعلي مولاه ...»؟ همه گفتند : آري به خدا قسم . ( بحارالانوار ج ۳۷ص۱۹۳ح۷۶)

 

 

اتمام حجت عمار يا سر با غدير

در جنگ صفين عمار با عمر و عاص براي مناظره در برابر هم قرار گرفتند و مطالبي بين آن دو رد و بدل شد .

از جمله عمار گقت :اي ابتر ،آيا به ياد داري كه پيامبر صلي الله عليه و اله به علي عليه السلام فرمود   من كنت مولاه فعلي مولاه» بنابر اين صاحب اختيار من خدا و رسول و بعد از آنان علي عليه السلام است ولي تو مولي و صاحب اختيار ي نداري !! (بحارالانوار ج ۳۳ ص ۳۰)

 

اتمام حجت مالك بن نويره با غدير

مالك ابن نويره رئيس قبيله بني حنيفه در نزديكي مدينه از حاضران در غدير بود  او پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه واله به مدينه آمد و با تعجب ابوبكر را بر منبر پيامبر صلي الله عليه واله ديد ۀ لذا خطاب به ابوكر گفت : «اي ابوبكر بيعت علي عليه السلام در روز غدير خم را فراموش كرده اي ؟ اين منبر جاي تو نيست كه بر آن خطابه مي خواني!   »اين را گفت و به قبيله خود باز گشت .

ابوبكر به عنوان انتقام از مالك ، خالد ابن وليد را با لشكري فرستاد و او و اصحابش را كشتند و زنانشان را اسيركردند و به مدينه آوردند. !!!! و اميرالمومنين عليه السلام با اهل سقيفه دراين باره مقابله كرد .

 

(نزهه الکرام (رازی) ج۱ ص۳۰۱-۳۰۲

ادامه دارد

 

نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط رضا| |

به نام دادار دادگر

میلاد هشتمین اختر تابناک امامت وولایت ضامن آهو امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام را به پیشگاه فرزند برومنش آقا بقیه الله (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا) وهمه شیعیان و محبان آن حضرت تبریک عرض می کنم

فشرده اى از زندگانى امام رضا عليه السلام به همراه منابع را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط رضا| |